تبليغاتX
محل تجمع دختران یزد

محل تجمع دختران یزد

اینجا مخصوص دخترای یزدیه شما هم میتوانید با نام کاربری azad و پسوردazad مطلب بزارید

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

شاید آنهایی که متأهل باشند خیلی متوجه نشوند اما من که مجردم خوب حس میکنم که چه قدر به یک جوان مجرد در شهر سخت میگذرد، حتی اگر سر به زیر هم باشد آن قدر وضع و اوضاع پوشش بد است که سالم ماندن سخت میشود. من به شخصه خودم چند باری صیغه کرده‌ام و هنوز هم دارم ولی در شهر یزد به خاطر فرهنگ خاصی که وجود دارد، پیدا کردن یک همدم موقت برای خانمها و آقایان سخت است. چون با پوست و گوشت خودم درک کرده ام خواستم قدمی در این راه بردارم. دختر و پسرهای زیادی هستند که نمی خواهند علی رغم نیازی که دارند، تن به گناه بدهند. گفتم شاید بشود کاری کرد...

منتظریم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت   توسط آزاد  | 

یک غریبه آشنا

دراین باده اگر صبوی آبی بود

من دیوانه درپی نوشش بود

دراین خانه اگر یارخوش سیمای بود

من دیوانه در پیش بودم

دراین آسمان اگر خدای هست

اکاش من تو بندیش بودیم

                                   .تمام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت   توسط آزاد  | 

این جمله را هر روز به خودت بگو

 

من به تمام زیبایی های درونم  واطرافیانم تمرکز دارم


من معمارزندگی خویشم وباافکارمثبت بهترین هارابه سوی خودجذب میکنم


پول و ثروت ، عشق و تمام زیباییها بازتاب فکر و اندیشه من است


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت   توسط آزاد  | 

جدی جدی رمضانه اگه رمضانه چراپس هنوز تو کوچه ها کسایی هستن که روسریشون نصفه است

یا کسایی هستن که سیگار دود میکنن تازه رمضون ها بیشتر هم بهشون میچسبه

بالا خره میخوام بگم چرابعضی ها وقتی  پاشون لب گوره رمضان تازه براشون فرا میرسه

 وسیگار را ترک میکنن ومیچسبن به روزه شدن تازه تر این که یکی دو سالی که گذشت

اونقدر پیر و مریض میشن که دیگه نمیتوننروزه بشن .

واما:

عمر در گذره وما از دنیا عقبیم قدرش را بدن و نزار به این راحتی بگذره

پس بشتابید به سوی مهمانی خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت   توسط آزاد  | 

دهقان فداكار پير شده و احتياج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا ماماني شدن براي مرغا عشوه ميان و ناز ميکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکي باز کرده و عزيز شده و کلي طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حاليش نيست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابي باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نميده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پيکان خريده مسافرکشي مي‌کنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خريدن ميرن كيف قاپي، راستي چي به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وايساده ... هنوز که هنوزه ميگه... از ماست که برماست...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت   توسط آزاد  | 

100000 امضا


 


- آری
به دمكراسی، سكولاریسم و آزادی،
به عدالت اجتماعی و حقوق بشر،
به رفاه و آسایش و صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز،
به حاکمیت قانون و پایبندی به کنوانسیونهای بین المللی و بازگشت به جامعه جهانی

- نه
به جمهوری اسلامی.
به نابرابری زن و مرد،
به شكنجه، اعدام و نقض حقوق بشر،
به سركوب و دستگیری دانشجویان، كارگران، فعالین حقوق بشر، اقلیت‌های ملی یا مذهبی،
-
نه
به ترور دگر اندیشان و مخالفان این رژیم در داخل یا خارج ایران،
-
نه
به یك جنگ خانمان سوز و زمینه سازی های ماجرا جویانه آن توسط حاکمان نالایق جمهوری اسلامی ایران

..............................

1 - چه كسی برگزار كننده کمپین 100.000 امضاء است؟

- گروه موسیقی “تپش 2012” كه از جوانان ایرانی و آلمانی تشكیل شده است گرداننده این کمپین است.
- کمپین 100.000 امضاء به هیچ حزب و گروه سیاسی وابستگی ندارد.
- گروه “تپش 2012” در سال 2006 برنده جایزه موسیقی بین‌الملل ِ ایالت نورد راین وستفالن شد.
- گروه “تپش 2012” با موسیقی، ویدئو و كنسرت برای حقوق بشر در ایران فعالیت می‌كند.
برای اطلاعات بیشتر به این سایت مراجعه كنید. www.tapesh-2012.com

2- هدف اصلی از برگزاری این کمپین چیست؟

الف- جمع‌آوری 100.000 امضاء در سه ماه (از 15 آگوست تا 15 نوامبر 2008)
ب- امضاهای جمع‌آوری شده در دهم دسامبر 2008 و همزمان با روز حهانی حقوق بشر به پارلمان اروپا در بروكسل عرضه خواهد شد.
پ- جلب توجه مطبوعات و رسانه‌های بین‌المللی به شرایط حاكم در ایران و نارضایتی‌های مردم ایران.

3- شما چه چیزی را امضاء می‌كنید؟

- نه به جمهوری اسلامی.
- نه به نابرابری زن و مرد،
- نه به شكنجه، اعدام و نقض حقوق بشر،
- نه به سركوب و دستگیری دانشجویان، كارگران، فعالین حقوق بشر، اقلیت‌های ملی یا مذهبی،
- نه به ترور دگر اندیشان و مخالفان این رژیم در داخل یا خارج ایران،
- نه به یك جنگ خانمان سوز و زمینه سازی های ماجرا جویانه آن توسط حاکمان نالایق جمهوری اسلامی ایران

- آری به دمكراسی، سكولاریسم و آزادی،
- آری به عدالت اجتماعی و حقوق بشر،
- آری به رفاه و آسایش و صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز،
- آری به حاکمیت قانون و پایبندی به کنوانسیونهای بین المللی و بازگشت به جامعه جهانی با رفتاری مسئولانه

4- چگونه می‌توانید از کمپین پشتیبانی كنید؟

- اولین و ساده‌ترین راه امضای متن کمپین است.
شما می‌توانید این متن را همین جا روی سایت امضاء كنید
یا از طریق فاكس به این شماره بفرستید +49- 234- 4388556
یا با ایمیل برای ما بفرستیدinfo@100000-emza.com
یا به آدرس ما پست كنید Postfach 250344, 44741 Bochum
- معرفی کمپین به دوستان خود و تشویق آنان برای امضاء ، یكی دیگر از راههای مهم پشتیبانی است.
- اگر شما خبرنگار و یا وبلاگر هستید می‌توانید اخبار کمپین را به اطلاع همگان برسانید.
- اگر شما هنرمند هستید می‌توانید در برنامه‌هایتان بینندگان خود را به امضاء و همكاری تشویق كنید.

5- چه شرایطی برای امضاء كردن لازم است

- تنها شرط شركت در این کمپین دارا بودن سن 18 سال كامل به بالا می باشد.
- همه افراد با هر ملیتی می‌توانند امضاء كنند.

6- محرمانه بودن

بر اساس اصل " حفظ اطلاعات" ، ما خود را موظف میدانیم که تضمین کنیم مشخصات شما فقط در این کمپین استفاده خواهد شد و كاملاً محرمانه خواهد ماند.
اینكه كدام بخش از مشخصات شما روی سایت نشان داده شود كاملاً بستگی به انتخاب شما دارد.
حتی تمام مشخصات شما می‌تواند مخفی بماند.

تیم صد هزار امضاء

  • - امید پور یوسفی
  • - ویدئو با همکاری: آریا، بهناز، میشا، اکارد، هلموت، شرو، دنیس، مانی، عباس، سینا، جسی، تانیا، امید، حمید، ارکان، دنیا
  • - موزیک: شاهین نجفی، میشا
  • - با تشکر از: کوشان، علی
  • - ترجمه: کامران، آرمان، عباس، آرمین
    - ساپورت فنی و ادمین: رضا یونس شاد (admin@100000signatures.com)
    - با تشکر از دوستانی که ما را در این راه تشویق کرده و در راه اندازی این کمپین از هیچ کمکی دریغ نکردند.


بیانیه را امضاء کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط شیما  | 

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

 

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
  دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»

بر گرفته شده از رمان

ندای انسان

نوشته الکس مارکر  
مترجم: دکتر مقدم

 

خدایا

             عاشقان را غم مده

                                            شکرانه اش با من...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط آزاد  | 

دوستت دارم...

به او بگویید دوستش دارم با صدای آهسته ..

 

آهسته تر از صدای بال پروانه ها....

 

به او بگویید دوستش دارم باصدای بلند...

 

بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق.....

 

به او بگویید دوستش دارم نیاز به صدای بلند یا آهسته نیست ....

 

فریا د دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند...

 

پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت   توسط شیما  | 

فراتر از عشق

 

فراتر از بال

فراتر از خيال

فراتر از عشق

كجاست آن جا كه در من است

كجاست او كه با من؟

نمي‌يابمت تو را در آن‌جا

دلم بهانه مي‌گيرد

تو را كه در اين‌جايي

تو هم بهانه مي‌گيري مرا

تو هم دست خالي برگشته‌اي

و ما از تهيدستي دلهامان

براي هم گلايه مي‌كنيم


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت   توسط شیما  | 

همین است این همین کاسه همین آش

 پرتو آزادی!

 اگر جوینده درمان دردیم

اگر همواره من ها  ما نگردیم

اگر اسکندر آید فرض واهی

به پوزش خواهی و بر عذرخواهی

دوباره تخت جمشیدی بسازد

که بر آن باز هم ایرانی بنازد

اگر تیمور برگردد به خواری

به پای میز صلح و سازگاری

دوباره جان ببخشد کشتگان را

به ما باز آورد آن نخبگان را

اگر سرکرده اعراب جاهل

بداندیشان و بد کیشان بد دل

که از ما آنچنان کشتند و بردند

و آن فرهنگ بر آتش سپردند

اگر صد ها برابر باز آرد

نهال دانش و بینش بکارد

اگر چنگیز آدمخوار و خونخوار

به ایران بازگرداند دگربار

همان سرسبز باغ و گلشن ما

چراغ پر فروغ گلشن ما

اگر صدها رژیم دیگر آید

اگر بر ما دو صد پیغمبر آید

فلک صدها سیاست پیشه آرد

اگر از آسمان چرچیل بارد

دوصد کوروش هزاران مرد دانا

تقی خان ها و صد ها ابن سینا

فرشته جای دیو و دد نشیند

خدا هم گر بر این مسند نشیند

که این کشتی ز توفان وا رهاند

سلامت باز بر ساحل رساند

اگر! بین «من» «ما» پل نسازیم

اگر از خارها مان گل نسازیم

اگر در شوره زاران گل بکاریم

خرد را دست «بی بی سی» سپاریم

اگر ما و شما بر پا نخیزیم

اگر با هم به روی پا نخیزیم

ندانیم ار به جز ما هیچکس نیست

به جز ما و شما فریاد رس نیست

فلک گر نشنود فریاد مارا

نبیند یکصدا ما و شما را

نه امسال و نه تنها سال دیگر

که ده ها سال و صدها سال دیگر

بدان ای هموطن بس روشن و فاش

همین است این همین کاسه همین آش

 

شعر از : مسعود صدر

با سپاسی تا بیکران ها از او

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت   توسط شیما  |